ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1500
سفرنامه شاردن ( فارسى )
بلند است ، بسى مناسبتر مىباشد . ايرانيان دير را تكيهء درويشان مىنامند ، و درويشان آن گروه مردمان وارسته و پشتپا به دنيا زدهاند كه بدون هدف ، و بىآنكه در انديشهء سود و زيان باشند از جايى به جايى سفر مىكنند ، صدقه مىطلبند ، روزى مىخورند ، بر نفس خويش فرمانروايند ، و بىهيچ گونه اجبار به چنين زندگى ادامه مىدهند . معنى درست كلمهء تكيه كه من آسايشگاه ترجمه كردهام نازبالش است . قصد ايرانيان از آوردن اين كلمه اينست كه درويشان و رياضتكشان را اگر بالشى ميسر شود كه سر بر آن نهند دل خوش مىدارند ، و هرگز در بند عمارات مجلل و بزرگ و تجملات نمىباشند . نزديك اين خانقاه يا تكيه كاروانسراى قهوهچى باشى شاه ، و كاروانسراى ميرزا كوچك متولّى موقوفات سلطنتى است كه در صفحات پيش نامش را آوردهام . همچنين در آن نزديكى چهار كاروانسراى ديگر هست كه چون اهميّت چندان ندارند به شرح كردن آنها نمىپردازم . از اين كاروانسرا راه به پاى چنار سوخته مىرسد كه تنهء چنارى بسيار كهن در آنجاست و محلّى معروف است ، و كنار آن تكيهء ديگرى است كه آن نيز مكان اجتماع درويشان مىباشد . در همان نزديكى كاخ بزرگ ميرزا اسماعيل واقع است و پس از آن محوطه ايست به نام باغ هلو يا شفتالو ، زيرا تا هفتاد سال پيش كه هنوز اصفهان جمعيت زياد نداشته در اين محوطهء پهناور باغ بزرگى بوده كه درختان هلو و شفتالوى بسيار داشته است . بعدها قسمتى از اين باغ را به ميدانى مبدل كردهاند كه در يك كنارش گرمابهء رختشويان ، و در سوى ديگرش مسجد امامقلى خان است . آن سوتر گود ساغرىسازان ، مسجد ملّا زمان ، كوچهء على سلطان جارچى باشى ، كوچهء ملّا حسن شاطرتند دوشاه ، كوچهء شبروان كه مترادف طرّار ما مىباشد ، واقع است . همچنين خانه زين قهوهچى در آنجاست . اين مرد به سبب كار بسيار زشتى كه انجام مىداد سخت رسوا و بدنام بود ، و عاقبت نيز بر سر آن كار شرمآور كه تقريبا در بعضى جاهاى پايتخت شيوع يافته بود جانش بر باد رفت . اين مرد پست و شرير در سال 1655 يكى از بزرگترين قهوهخانههاى اصفهان را در اختيار داشت . در آن روزگاران همهء قهوه خانههاى بزرگ عرضهگاه پنج يا شش تن از پسران نورسيدهء زيبا روى بود ، كه با گيسوان آراسته براى جلب خاطر مشتريان مىخراميدند و كرشمه مىفروختند ، و هر